جستجو:
نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ذخیره
کد خبر : 101981 زمان انتشار : 12 تیر 1395 12:00:00

زندگی تبدیل به یک فیلم اکشن شده است / با اشکان خطیبی از ˝مجلس ضربت خوردن˝ تا دغدغه‌های این روزهایش

اشکان خطیبی معتقد است برای انسان شهری امروز راحت‌ترین نوع گرفتن ناخالصی‌ها از زندگی‌اش، آنست که خودش را وارد دنیای هنری کند.
زندگی تبدیل به یک فیلم اکشن شده است / با اشکان خطیبی از ˝مجلس ضربت خوردن˝ تا دغدغه‌های این روزهایش

به گزارش سينماخبر، حالا دیگر اشکان خطیبی پس از سال‌ها حضور در عرصه بازیگری و کار در عرصه‌های مختلف هنری آنقدر هنرمند معتبر و شناخته‌شده‌ای است كه هر فعالیت تازه او و گروه اجرایی محمد رحمانیان كنجكاوی بسیاری در میان هواداران‌شان ایجاد می‌‌كند تا هر طور شده به تماشای اثر جدید آنها بنشینند. او بیشتر به عنوان یک بازیگر شناخته می‌شود اما دغدغه‌های زیادی دارد و در حیطه‌های مختلفی مشغول به فعالیت است. او همیشه دغدغه كارگردانی داشته و اگر مجالی برای نشستن روی صندلی كارگردانی فراهم باشد، حرف‌هایی برای گفتن دارد.

اشکان خطیبی این روزها علاوه بر مدیریت مجموعه هنری پردیس چارسو و شکل دادن برنامه‌های مختلفی در این مجموعه چون پخش فیلم تئاتر، نمایشنامه‌خوانی، شب‌های ادبیات انگلیسی و ... که با استقبال بسیار روبه‌رو شده است همراه با محمد رحمانیان مشغول اجرای نمایشی است تا باز هم دوستداران تئاتر را غافلگیر كند. نمایشنامه "مجلس ضربت زدن" نوشته استاد بهرام بیضایی و کارگردانی محمد رحمانیان که از اواخر خردادماه هم زمان با ایام ماه مبارک رمضان با بازی او، امیر جعفری، سینا رازانی، رضا مولایی، ‌رامین ناصرنصیر و مهتاب نصیرپور در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر به صحنه رفته است. به این بهانه سری به دنیای پر مشغله‌اش زدیم تا از نزدیک شاهد فعالیت‌های او باشیم.

اشکان خطیبی بیشتر به عنوان بازیگر شناخته می‌شود، به چه علت به سمت تهیه‌کنندگی آمدید؟

من به دلایل شخصی وارد این فضا شدم. نه اینکه از این فضا بدم بیاد و بگویم اتفاقی بود، نه. اما همیشه فکر می‌کردم کارهایی هست که می‌شود سیستماتیک‌تر اتفاق بیافتد تا گروهی بتواند فعالیت مستمر داشته باشد به شکلی که اعضا آن گروه کار دیگری انجام ندهند. به نظرم امکان این وجود دارد که از طریق تئاتر کار کردن گذران زندگی کرد، مانند اتفاقی که همه جای دنیا می‌افتد و طولانی شدن عمر گروه‌های نمایشی هم به همین مسئله بازمی‌گردد. دوست داشتم محمد رحمانیان بعد از چند سال غیبت که نگذاشتند کار کند بازگردد. همه چیز شکل سیستماتیک و منظم پیدا کند و تمام اتفاقات مانند جمع کردن گروه، تبلیغات، اجرا و طراحی صحنه به شکل ایده‌آل اتفاق بیفتد. چون مدت‌ها بود کار نکرده بودیم شور زیادی داشتیم. این مسئله وجه دیگری از من را نشان داد که اطرافیانم کمتر می‌شناختند، بعد از آن پیشنهاداتی را که بخشی از آن به مدیریت فرهنگی و اقتصادی منتهی می‌شد برایم به همراه داشت. مدیریت پردیس چارسو هم از همین جا شروع شد. گرایش‌ام در دانشگاه کارگردانی بود نه بازیگری؛ اما بازیگری غیر از مواردی معدود هیچ‌گاه برایم راضی کننده نبود. موسیقی چرا، اما اجرا به عنوان بازیگر برایم همه قضیه نبوده است.

تهیه‌کنندگی در تئاتر چگونه است، طبیعتا با سینما و تلویزیون تفاوت بسیاری دارد؟

اصولا تهیه‌کنند‌گی در تئاتر مفهومی ندارد؛ فاصله تمرین تا اجرای کارهایی که به صحنه می‌روند خیلی به هم نزدیک است و بلیت فروشی سریع اتفاق می‌افتد، بنابراین سرمایه زیاد و خواب سرمایه وجود ندارد به گونه‌ای که در سینما و تلویزیون با آن مواجه‌ایم. بیشتر چیزی شبیه مجری طرح و تهیه‌کننده اجرایی است و این عنوان مناسب‌تری به نظر می‌رسد. در ده سال اخیر یک تغییر بزرگ رخ داد. گروه‌ها گفتند ما پولی نمی‌خواهیم و پول گیشه را به ما برگردانید. حالا همه قرارداد گیشه‌اند و تلاش می‌کنند مخاطب جذب کنند تا بتوانند از طریق فروش بلیت به حیات هنری‌شان ادامه دهند. این مسئله فارغ از کارهای سفارشی است. برخی گروه‌ها پول‌های کلان می‌گیرند و به همین علت برای پر کردن سالن اجرای‌شان مشکل دارند، چون انگیزه‌ای ندارند.

در تمام دنیا به تئاتر سوبسید تعلق می‌گیرد، در صورتی که در ایران اینگونه نیست، این عدم تعلق سوبسید در کیفیت کارها تاثیرگذار است؟

نه. ما همیشه از مدیریت فرهنگی ایراد می‌گیریم. از دیرباز همه چیز را وابسته به دولت می‌دانیم. به این سبب هنرمندان در حیطه‌های مختلف ناخودآگاه افرادی غیر مستقل بار آمده‌اند. در اروپا ممکن است بابت پروژه‌ای، دولت هزینه کند مانند پروژه‌ای که ما در شهر فرایبورگ داشتیم. این پروژه‌ها تعریف خاص دارند. وزارت فرهنگ آن کشورها یا شهرداری، قطعا خواسته‌هایی بابت آن پروژه‌ها دارد. می‌شود از بخش خصوصی کمک گرفت اما حتما آنها نیز خواسته‌هایی دارند که گاه می‌تواند ضربه زننده باشد. اکنون 80 درصد سالن‌های خوب اجرا، دولتی است. من روزهایی را به یاد دارم که مدیران پیشنهاد می‌دادند که چه بازیگری در کدام پروژه حضور داشته باشد. هنوز این گرایش در ما وجود دارد که احساس وابستگی کنیم. گروه‌ها ترس دارند که سالن‌شان پر می‌شود یا نه؟ البته این مسئله تبعاتی را هم در پی دارد، چون گیشه دست گروه‌هاست و تمایل عجیبی برای جذب چهره‌ها وجود دارد.

راه حل آن چیست؟

چاره‌ای نیست مگر اینکه شروع به تربیت مخاطب کنیم؛ در کشورهای دیگر از سه سالگی بچه‌ها را به تئاتر و کنسرت‌های موسیقی کلاسیک می‌برند. ما نیز باید تربیت مخاطب را از سن کم شروع کنیم. مخاطب تئاتر باید با جامعه کلان تئاتر در ارتباط باشد. اگر بازیگر خوب تئاتر هم باشید و جایزه بهترین بازیگر سال را هم ببرید، اما کافیست دو سال کار نکنید تا دیگر کسی شما را نشناسد یا نمایش پرفروشی کار کنید و همان اثر را چهار سال بعد گروه دیگری کار کند، آنگاه می‌بینید 60درصد تماشاگران کار قبلی را ندیده‌اند. چون مخاطب آثار هنری بر اساس مد سال انتخاب می‌کند که نمایش، پرفورمنس، گالری و... ببیند. هیچ وقت نمی‌توانید روی این مخاطب حساب کنید. مخاطب ثابت ما اکنون چیزی حدود 5 – 4 هزار نفر است، البته پیش از این کمی بیشتر بود. شاید بین 5 تا 10 سال طول بکشد تا یک بازیگر خوب پرورش پیدا کند اما دو برابر آن زمان می‌‌برد تا مخاطب تئاتری تربیت کنیم، مخاطبی که تنها راه جذب‌اش با پوستر تئاتر و انتخاب بر اساس نام‌ها نباشد؛ باید فکری کنیم. اکنون مخاطبان فرهنگسرای نیاوران، تماشاگرانی تربیت شده دارد. به خاطر دارم 4 – 3 قبل زمانی که نمایش "خدای کشتار" را در فرهنگسرای نیاوران اجرا رفتیم اینگونه نبود. وقتی به مسئولین سالن می‌گفتیم تماشاگران اجازه ندارند با خوراکی داخل بیایند می‌گفتند امکان آن نیست چون با ما دعوا می‌کنند! این یعنی مخاطب تربیت دیدن تئاتر ندارد. این را نمی‌داند که در نمایش صدای چیپس خوردن او امکان دارد بازیگران تمرکزشان از بین برود. این نگاه در طول 5 سال تغییر کرده است. ایجاد چنین روندی زمان و وقت می‌طلبد.

به نظر شما، چرا باید تئاتر دید؟

نمی‌توان این را از خانواده‌ای که حقوق سرپرست‌اش ماهیانه‌ 850 هزار تومان است، انتظار داشت. نهادهایی مانند شهرداری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید طرحی تعریف کنند و سوبسیدهایی را برای این مسئله اختصاص دهند؛ همانطور که برای بلیت‌های سینما تخفیف 50 درصدی می‌گذارند، چنین روندی را برای تئاتر و کنسرت هم ایجاد کنند تا رفتن به کنسرت برای یک خانواده تبدیل به آرزو نشود. هر خانواده رو به متوسطی باید بتواند سبد فرهنگی ماهانه‌ای را برای خود تعریف کند، به طور مثال ماهیانه مبلغی را برای خرید کتاب، تماشای فیلم‌های روز سینما و تئاترهایی که بر صحنه‌اند مشخص کند. همانطور که جسم ما نیازمند غذا برای رفع گرسنگی است طبیعتا روح ما نیز نیازهایی دارد که باید در جهت رفع آن گام برداشت. این عصبانیت‌های بیش از اندازه که در محیط پیرامونی‌مان وجود دارد و ما تنها نظاره‌گر آنها هستیم؛ نتیجه این مسئله است. به نظرم این واکنش‌ها نشان می‌دهد که روح ما گرسنه است. از جمله مواردی که می‌خواهم به آن اشاره کنم حذف موسیقی از شهر است. بحث من کنسرت یا لغو آنها نیست. ما در شهری پرترافیک با ساختمان بلند زندگی می‌کنیم؛ تمام صداهای محیطی مانند صدای پرندگان، رودخانه، آبشار و... از زندگی ما رفته است. وقتی جایگزینی برای آن نداشته باشیم، همین می‌شود. موسیقی زندگی ما صدای بوق ممتد ماشین‌ها، موتورهای گازی، بوق آمبولانس و... است که مداوم می‌شنویم؛ طبیعتا این زندگی تبدیل به یک فیلم اکشن حادثه‌ای خواهد شد.

در این میان تئاتر، چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟

تئاتر ساده‌ترین گونه ارتباط انسانی است که به دو شکل ایجاد می‌شود؛ نخست ارتباط بین افراد روی صحنه است که بر اساس درام شکل می‌گیرد و در مرحله بعد ارتباط تماشاگر با نمایش است. ارتباطی که بهای آن تنها پرداخت هزینه بلیت است و شما با چنین هزینه‌ای می‌توانید خودتان را ساعاتی در دنیای دیگری غرق کنید. شاید این اتفاق با انجام کارهای دیگری مانند کشاورزی هم شکل بگیرد اما آیا ما این شرایط را داریم؟ برای انسان شهری راحت‌ترین نوع گرفتن ناخالصی‌ها از زندگی‌اش آنست که خودش را وارد دنیای هنر کند.

همانطور که در صحبت‌هایتان گفتید، رشته تحصیلی شما کارگردانی بوده است، چرا در این حوزه کم کار هستید؟

بخشی از کارهایم کارگردانی را می‌طلبد. برای اجرای آخرین کارم هشت ماه تمرین کردم و اکنون چنین زمانی را در اختیار ندارم. دوست دارم کار کنم اما حداقل سه ماه تمرین می‌خواهد و باید از همه چیز جدا شوم و تمرکزم را روی آن بگذارم و اکنون زمان‌اش نیست.

با این وجود در نمایش‌هایی که حضور دارید تا چه اندازه از آن حس مدیریت و کارگردانی‌تان استفاده می‌کنید؟

در انتخاب بازیگر نظر می‌دهم به دلیل اینکه در طول سال بازیگرانی را روی صحنه می‌بینم که در ذهنم می‌مانند تا جایی از آنها استفاده کنم. وجه کارگردانی بیشتر مشورت است. البته آقای رحمانیان لطف دارد و خودش همیشه نظر می‌خواهد. حرفه و گرایش تحصیلی‌ام کارگردانی بوده است حواسم به کار بازیگران هست چون از بیرون آنها را می‌بینم، راهنمایی یا پیشنهاد می‌دهم اما تا جایی که جنبه دخالت پیدا نکند.

تئاتر کار کردن برای شما راحت است؟

گاهی فیلم‌نامه‌های که به من پیشنهاد می‌شود اما خواندن و جواب دادن به آنها آنقدر طولانی می‌شود که احتمالا آن فیلم ساخته و اکران می‌شود و من هنوز فرصت نکردم جواب آن پیشنهاد را بدهم. اما بیشترین فشار برای خانواده من است چون زندگی شخصی ندارم؛ تمام فرصتم صرف کار می‌شود. امیدوارم بتوانم ظرف سال آینده از میزان آن کم کنم. گاهی خستگی بسیاری به من وارد می‌شود، خستگی که هیچ گونه بیرون نمی‌رود. در ایران تئاتر کار کردن راحت نیست. وقتی تئاتری شروع می‌کنیم، شب آخر می‌گویم: "آخی تمام شد". فرصت لذت بردن از آن را ندارم، هر قدر کاری بیشتر مورد توجه قرار بگیرد، حساسیت‌ها روی آن بیشتر می‌شود. کار سختی است. خیلی از این مدل زندگی کردن راضی نیستم. این سال‌ها دیگر برنمی‌گردد دوست دارم سه سال باقی مانده به چهل سالگی را جور دیگری زندگی کنم.

در حیطه‌های مختلفی چون بازیگری، کارگردانی، ترجمه و موسیقی فعالیت می‌کنید، کدام یکی از آنها برای شما اولویت دارد؟

تمایل من به هر چیزی است که فرص اجرایی نداشته باشد. نمایشنامه "جشن تولد" هارولد پینتر را دو سال طول کشید تا ترجمه کنم. کتاب را ترجمه کردم و کنار گذاشتم، اما ویرایش نهایی آن دو سال طول کشید.

آقای خطیبی، جز معدود بازیگرانی هستید که در نمایش‌های موزیکال به صحنه رفته‌اید، این تجربه باز هم تکرار می‌شود؟

این تجربه در نمایش "عاشقیت" که در مجموعه ایرانشهر به صحنه می‌رود، تکرار می‌شود. ترانه‌ها توسط چند ترانه‌سرا سروده شده‌اند و علیرضا افکاری و رضا یزدانی روی آن کار کرده‌اند.

نسبت به این نوع نمایش‌ها دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد؟

من ملودی می‌سازم اما آهنگساز نیستم، نوازندگی می‌کنم اما نوازنده نیستم. حرفه نمایش تخصصی‌تر از این حرفاست. سال‌ها در روزنامه نوشتم اما من نویسنده و روزنامه ‌نگار نیستم. برخی حساسیت دارند و بنابراین حواشی‌هایی هم دارد. بعضی معترض‌اند و می‌گویند از موسیقی سوء استفاده می‌شود. این جوری "برادوی" سال‌هاست از نمایش سوء استفاده می‌کند. ما ترجیح دادیم کمترین میزان خطا را داشته باشیم. حتی همزمان از دو متخصص برای "مجلس ضربت زدن" دعوت کردیم. یاسر خاسب و مهدی ساکی کنار هم هستند. این جمع اگر مدیریت شوند بدون هیچ مشکلی می‌توانند کار کنند.

اکنون بودن چند متخصص در نمایش "مجلس ضربت زدن" مشکلی به وجود نمی‌آورد؟

به هیچ وجه، هومن خلعتبری آهنگساز است. مهدی ساکی یک نوع موسیقی بدوی کوبه‌ای اجرا می‌کند. مهدی اهل جنوب ایران است و با گروهی کار می‌کند که آنها را به خوبی می‌شناسد. کار آنها در راستای هم است. دوران جنگ به دلیل اینکه سال‌های بحرانی را پشت سر می‌گذاشتیم هر کسی هر کاری از دست‌اش برمی‌آمد انجام می‌داد. این خصوصیت در ما ماند همه به آدم‌های همه کاره بی‌تخصص تبدیل شدیم. این تصور وجود دارد که عالم دهریم.

بسیاری معتقدند شما و آقای رحمانیان به دلیل فعالیت مستمرتان در تئاتر و اجراهای پرتماشاگر پول پارو می‌کنید.

بخشی از این نظرات به دلیل عدم آگاهی به این حرفه و بخشی هم به خاطر حسادت است. اگر قرار به پول درآوردن باشد چرا باید سینما را رها کنم؟ می‌توانم با حضور در یک برنامه تلویزیونی میلیون‌ها تومان درخواست کنم. در حالی که در تئاتر برای این مبلغ باید دو ماه وقت صرف کرد. اگر در یک سالن تئاتر 200 نفره بلیت 30 هزار تومانی بفروشید، 180 میلیون می‌شود. با احتساب تعلق گرفتن 20 درصد سالن، کسر فروش بلیت نمایش، پرداخت دستمزدها، مخارج صحنه، تبلیغات و.... بعد از یک ماه و نیم تمرین، برای هر عضو اصلی تنها 15 میلیون می‌ماند. اگر پول پارو کردن به این معناست؛ من پول پارو می‌کنم. در تالار وحدت می‌شود درآمدزایی کرد، اگر بتوانید آن را پر کنید. دوستان کمی را می‌شناسم که در این کار موفق‌اند. چرخه اقتصادی تئاتر محدود است. گروه‌هایی را می‌شناسم به خصوص کسانی که تئاتر فیزیکی کار می‌کنند دستمزدشان یک میلیون تومان است. این چرخه کوچیکی است.

منبع:هنرانلاين

کلمات کلیدی: اشکان , خطیبی ,
OK
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
آدرس ايميل شما:
آدرس ايميل گيرندگان:
هر یک از ایمیل ها را در یک سطر وارد نمایید، حداکثر ۲۰ آدرس
پر بیننده ترین اخبار
آخرین اخبار

Valid XHTML 1.0 Transitional

كليه حقوق برای سینما خبر محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی و تولید: گروه مهندسی انگاره نت. Copyright © 2011